پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

لعل شکربار یار من نمکین است

من نستانم شکر اگر نمک این است

سرو بباغ است و ماه در فلک اما

سرو بکاخ من است و مه بزمین است

کوه بلورین بمو زسحر شد آونگ

یا بمیان تو بسته کوه سرین است

آئیه جم جمال و لعل تو ضحاک

زلف تو ماران کش از یسار و یمین است

بود بهشتی بهی بدست و نگارم

سیب زنخدان نمود کان به از این است

مذهب من عشق و کعبه خانه جانان

رشته گیسوی دوست حبل متین است

سرو بگل ماند از خرام تو در باغ

ماه زشرم رخ تو پرده نشین است

خاطر آشفته را که نیست تعلق

پیش خم طره کج تو رهین است

حبل متین مرتضی و کعبه نجف دان

عشق علی کاوستاد روح امین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  3. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  4. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  6. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
  7. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
  8. شمارهٔ ۱۹۴مرا کان لب شراب سلسبیل است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.