پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست

ریزه قند زلب ریزد و گوید سخنست

گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،

از چه بر عارضت آنخال سیه را وطنست

شهره شهر شد از عشق تو گر دل چه عجب

عشق شیرین سبب شهره گی کوهکنست

یوسف از چاه برون آمد و بر شد از ماه

باز یعقوب ستمدیده ببیت الحزنست

کاروان خطش از دست بگیرد شاید

یوسف دل که گرفتار بچاه ذقنست

هم قضا از خطر تیز نظر در حذر است

فتنه مفتون تو ای زلف شکن در شکنست

منم آشفته و شیدائی و سودائی عشق

تا که سر سرو زلفت به سویدای منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  3. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
  4. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
  5. شمارهٔ ۱۹۴مرا کان لب شراب سلسبیل است
  6. شمارهٔ ۱۹۵تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
  7. شمارهٔ ۱۹۶فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
  8. شمارهٔ ۱۹۷المنة لله که ز نو عهد بهار است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.