پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

به پیر میفروشان بر بشارت

که زاهد کرد خمخانه زیارت

بمی سجاده رنگین کرد زاهد

شد از وسواس فارغ بیمرارت

مبر زحمت پی تعمیر مسجد

بیا دیر مغان را کن عمارت

حذر زان مغبچه کز کفر زلفش

متاع دین و دل را کرد غارت

تا در آغوش کیست گل بدنت

که صبا داشت بوی پیرهنت

یوسفی را که سالها گم کرد

جست یعقوب در چه ذقنت

نکند میل عندلیب و شکر

گل زآواز و طوطی از سخنت

پیرهن کن بتا زنکهت گل

که زگل رنجه میشود بدنت

سر و پایم نثار پا و سرت

تن و جانم فدای جان و تنت

ناز از سر نهاد و بنده شدت

تا چمان دید سرو در چمنت

در دهانت سخن نمیگنجد

این سخنها که گفت از دهنت

چند ای خاتم سلیمانی

بنگرم زیب دست اهرمنت

تو گلی بلبلی بدست آور

نسزد شوق زاغ با زغنت

با بناگوش و آن خم گیسو

کس فروشد بسنبل و سمنت

این همه شور و مشتری که تو راست

کی گذارند یک زمان بمنت

دل مردم چو ناقه پرخون کرد

که ختائیست آهوی ختنت

آخر این داغ عشق آشفته

لاله گردد بروید از کفنت

یا علی خصم سرکش است بکش

از نیام آن حسام سرفکنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  2. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
  3. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
  4. شمارهٔ ۱۹۴مرا کان لب شراب سلسبیل است
  5. شمارهٔ ۱۹۵تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
  6. شمارهٔ ۱۹۶فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
  7. شمارهٔ ۱۹۷المنة لله که ز نو عهد بهار است
  8. شمارهٔ ۱۹۸دوست به خلوتگه دل برنشست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.