پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

دوست به خلوتگه دل برنشست

در به رخ خیل رقیبان ببست

نوبت شادی بزن ای نوبتی

کامدم آن دولت رفته به دست

گرچه بود عقل که مفتون تست

ور همه عنقا ز کمندت بخست

آهوی این دشت نیفتد به دام

ماهی این دجله نیاید به شست

میل به مرهم نکند ای طبیب

از نمک عشق چو داغی بخست

شوق به دل آمد و صبرم گریخت

عشق به پا خاست و عقلم نشست

بست به من در شب دوشینه عهد

از چه ببست و ز چه رو برشکست

داده‌ام اندر ره تو آنچه بود

خود تو ببر هر چه ببینی که هست

پرتو تو یافته در بتکده

سجده به بت کرد از آن بت پرست

ریخت می عشق علی تا به جام

هر دو جهان آمده زآن نشئه مست

بندگی کس نتوانیم کرد

داغ تو داریم ز روز الست

هر که شد آشفته ز سودای تو

از همه قیدی به جهان باز رست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰من بخود مشغول و یار از دست رفت
  2. شمارهٔ ۲۰۱به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت
  3. شمارهٔ ۲۰۲غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست
  4. شمارهٔ ۲۰۳بی‌تو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۴سرو چالاکی اگر سروی به رفتار آمده است
  6. شمارهٔ ۲۰۵آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
  7. شمارهٔ ۲۰۶حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
  8. شمارهٔ ۲۰۷فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.