پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت

که زنی به تیرش آن دل که گریخته ز بندت

نه عجب سپند گر سوخت عجب از آنم

که گرفته خو به آتش زچه خال چون سپندت

به خدا گلی نماند بر روی دل‌فریبت

نچمد به باغ سروی بر قامت بلندت

ز وفا ببخش لیلی تو بر او که هست مجنون

چو سگی بلا بیاید به قفای گوسفندت

تو طبیب درد عشقی و دوای دل لب تو

ز وفا ترحمی کن به علیلِ مستمندت

به فریب خالش ای دل به شکنج زلف ماندی

به هوای دانه رفتی و به دام درفکندت

به ولای حیدر آشفته بجو به جان تمسک

که ز هول روز محشر نبود دگر گزندت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳بی‌تو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست
  2. شمارهٔ ۲۰۴سرو چالاکی اگر سروی به رفتار آمده است
  3. شمارهٔ ۲۰۵آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
  4. شمارهٔ ۲۰۶حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
  5. شمارهٔ ۲۰۷فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است
  6. شمارهٔ ۲۰۸بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۹سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت
  8. شمارهٔ ۲۱۰فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.