پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت

چشم تو شه ترکان دل گشته سیاوشت

ای سرو قد چالاک گر نیست لبت ضحاک

سر کرده چرا چون مار زلفین تو در گوشت

تا چهره عیان کردی هوش از دو جهان بردی

آورده ام آئینه کز سر ببرم هوشت

با غالیه شد همرنگ سمین بردوش تو

آن غالیه مو سوده از بس ببرو دوشت

من خشک شده چوب و تو گلبن نوخیزی

نبود عجب ار گیرم پیوسته در آغوشت

رخساره خطر دارد زان ناوک چشمک زن

زان روی نهان کرده در خط زره پوشت

بر آتش عشق او آشفته نهادی دیگ

تا شعله بود بر جای از سر نرود جوشت

گویا که زمیخانه بوئی بدماغت خورد

شد سرزنش مستان ای شیخ فراموشت

بر صفحه رقم کردم نام علی اعلی

مانی تو بشو در آب آن دفتر منقوشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱آهسته ران خدا را جانها فدای جانت
  2. شمارهٔ ۲۱۲مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست
  3. شمارهٔ ۲۱۳جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست
  4. شمارهٔ ۲۱۴زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت
  5. شمارهٔ ۲۱۵باز با ما رقیب عربده داشت
  6. شمارهٔ ۲۱۶دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است
  7. شمارهٔ ۲۱۷کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
  8. شمارهٔ ۲۱۸صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.