پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

باز با ما رقیب عربده داشت

تخم کین در زمین دل می‌کاشت

بی خبر بود از حکومت عشق

شحنه عقل در درون بگماشت

رآیت آفتاب دید نهان

بغلط مرغ شب علم افراشت

عیب من گفت و خویشتن بستود

ادعا بود و خود گواه نداشت

همچو زنگی که چون در آینه دید

نسبت خود بآینه بگذاشت

گو بخفاش پرده ای بربند

که زرخ مهر پرده را برداشت

گو بدجال میرسد مهدی

شبنم البته تاب مهر نداشت

ضعف آشفته دید و قوت خویش

بی خبر زان که او امیری داشت

علی مرتضی امیر عرب

که همه عمر مدح او بنگاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
  2. شمارهٔ ۲۱۸صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
  3. شمارهٔ ۲۱۹ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت
  4. شمارهٔ ۲۲۰زاهد که همی گفت می ناب حرام است
  5. شمارهٔ ۲۲۱ای ترک گر آزردن دلهات خیالست
  6. شمارهٔ ۲۲۲ساقی قدحی در ده از باده انگورت
  7. شمارهٔ ۲۲۳دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
  8. شمارهٔ ۲۲۴محکی در میان دشمن و دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.