پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

محکی در میان دشمن و دوست

نیست جز دل ازو بجو که نکوست

دل چو آئینه کن ززنگ بری

تا ببینی خلاف دشمن و دوست

عیب خود را زدشمنان بشنو

که خطای تو دوست دارد دوست

دل احباب بسته بر موئی است

نگسلی رشته را که آن یکموست

غنچه از یک تبسم اندر باغ

فاش کرد آنچه را زتو بر توست

مهر اگر سر بمهر داری به

تا ندانند یار این یا اوست

عاشقان برد بار و نرم و سلیم

نازنین تند و سرکش و بدخوست

روی این طایفه زآینه است

دل ایشان زسنگ و آهن روست

لیک گر تو چو نافه پوشی عشق

مشک سازد عیان که در او بوست

هر که آهو گرفته بر عشاق

بیخبر زان دو آهوی جادوست

هر که آشفته چشم بر سوئی

دل ما زین و آن همه یکسوست

دل و جان را مجوی جز به نجف

که مقیم و مجاور آن کوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶زلف تو یکجهان پریشان داشت
  2. شمارهٔ ۲۲۷این دود که دوش از دل سودازده برخاست
  3. شمارهٔ ۲۲۸بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
  4. شمارهٔ ۲۲۹از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
  5. شمارهٔ ۲۳۰یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست
  6. شمارهٔ ۲۳۱گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
  7. شمارهٔ ۲۳۲برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
  8. شمارهٔ ۲۳۳هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.