پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت

که شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت

چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ما

که زمین و آسمان مست شده زجام حیرت

چه دیار بود عشقت که به عاشقان گذشته

همه روز روز حرمان همه شام شام حیرت

دو جماعت مخالف بسلوک رند و زاهد

همه سوخته زسودا و تمام خام حیرت

حکما که شهسوارند مصاف معرفت را

نکشیده تیغ فکرت یکی از نیام حیرت

برسول عقل گفتم چه بود پیام گفتا

همه سر بمهر نامه بودم بنام حیرت

بعقال عقل بستم همه بختیان امکان

بکفم نیفتاده بجز از زمان حیرت

نه تو خضر روزگاری و ولی کردگاری

تو بگیر دست آشفته درین مقام حیرت

گه رحمت است ایشاه باهل فارس الحق

که شدند جمله مغلوب زازدحام حیرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴این کجکله ترک قزلباش کدامست
  2. شمارهٔ ۲۳۵از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
  3. شمارهٔ ۲۳۶تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت
  4. شمارهٔ ۲۳۷آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست
  5. شمارهٔ ۲۳۸گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت
  6. شمارهٔ ۲۳۹هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت
  7. شمارهٔ ۲۴۰زینهار از دهان شیرینت
  8. شمارهٔ ۲۴۱شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.