پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت

همچو مرغی است که شب برق بکاشانه گذاشت

آن پری دوش خم زلف دلاویز گشود

باز زنجیر بپای دل دیوانه گذاشت

آتش شمع مپندار که از سوز دلست

زآتشی بود که اندر پر پروانه گذاشت

طالب دوست عجب نیست که بیجان زنده است

زآنکه جان در طلب دلبر جانانه گذاشت

زاهد شهر که پیمانه مستان بشکست

دوش پیمان بسر ساغر و پیمانه گذاشت

خال و زلف تو کدام است که صیدم کرده ‏

آنکه اندر شکن دام تو این دانه گذاشت

مردم دیده بسی غوص گهر کرد و بریخت

لیک در بحر دل آن گوهر یکدانه گذاشت

رفت آنشوخ پریوار و جهان مجنون کرد

نتوان گفت که یک عاقل و فرزانه گذاشت

خانه های دل سودازدگان کرد خراب

تا که پا در خم زلفین کجت شانه گذاشت

دوشم این سیل که از ابر مژه گشت روان

نتوان گفت که در شهر بجا خانه گذاشت

رفت زین بادیه چون محمل لیلی سوی حی

وه که جز بر سر مجنون زوفا پا نگذاشت

گنه خویش به حیدر چو بخواند آشفته

قلم عفو برو لطف کریمانه گذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست
  2. شمارهٔ ۲۴۲من کیستم که وصف کنم از جمال دوست
  3. شمارهٔ ۲۴۳نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست
  4. شمارهٔ ۲۴۴ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست
  5. شمارهٔ ۲۴۵گلزار مگوئید که قصری زبهشت است
  6. شمارهٔ ۲۴۶چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت
  7. شمارهٔ ۲۴۷رسید از عالم غیبم بشارت
  8. شمارهٔ ۲۴۸ای ماه و خور از آینه داران جمالت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.