پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت

بر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت

نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و گرفت

آه از آن عمر درازم که چه کوتاه گذشت

بوی پیراهن یوسف نشنیدم و دریغ

همه عمرم چو گدایان بسر راه گذشت

واعظ از طول قیامت چکنی قصه برو

آزمودیم و همه روز بیک آه گذشت

مرک چون تاختن ارد به بنی نوع بشر

بر گدا نیز همان رفت که بر شاه گذشت

سیخ کمانا چه بزه میکنی از ناز کمان

وه که از کوه گران غمزه جانکاه گذشت

لیلی از حالت مجنون چه بپرسی که چه شد

سایه وار از پی تو بوده و همراه گذشت

گفتی ای ماه دو هفته که مهی در سفرم

سالها بر من آشفته در این ماه گذشت

از فراق تو پناهم بدرشاه نجف

آنکه از نه فلکش پایه درگاه گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸ای ماه و خور از آینه داران جمالت
  2. شمارهٔ ۲۴۹سود ره عشق چیست جمله زیان است
  3. شمارهٔ ۲۵۰دانی چه تمیز است میان تن و جانت
  4. شمارهٔ ۲۵۱عشق است که بر درد دل خسته طبیب است
  5. شمارهٔ ۲۵۲نقش رخ یار سرو قامت
  6. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
  7. شمارهٔ ۲۵۴چون کنم با سر که سامانیم نیست
  8. شمارهٔ ۲۵۵تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.