پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

رسید از عالم غیبم بشارت

که آمد بر سر آن رنج ومرارت

سلیمانرا بگو مشکو بیارا

که آمد از سبا پیک بشارت

تو ایساقی چو معمار وجودی

خراب آباد دل را کن عمارت

بچم چون شاخ گل ایشاهد بزم

بخوان ای مطرب شیرین عبارت

چو وصل ترک یغمائی دهد دست

چه باک از دین و دل دادم بغارت

سرای میشکان دارالا مانست

بمستان منگر از چشم حقارت

پیام دوست را قاصد نگنجد

نمی آید زجبریل این سفارت

نبی را جایگه سر حقیقت

مقام او مجاز و استعارت

جهان بفروش و حب مرتضی گیر

که من بس سود دیدم زین تجارت

خراب عشقی آشفته عجب نیست

که هم عشقت کند رفع خسارت

اگر حکمش بگرداند قضا را

به دامان برکشد پای جسارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹سود ره عشق چیست جمله زیان است
  2. شمارهٔ ۲۵۰دانی چه تمیز است میان تن و جانت
  3. شمارهٔ ۲۵۱عشق است که بر درد دل خسته طبیب است
  4. شمارهٔ ۲۵۲نقش رخ یار سرو قامت
  5. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
  6. شمارهٔ ۲۵۴چون کنم با سر که سامانیم نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۵تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
  8. شمارهٔ ۲۵۶مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.