پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست

که در آیین ما دین غیر از این نیست

کمانداری در این لشکر ندیدم

که جان خسته‌ای را در کمین نیست

کجا یارا که پیش حکم و رایش

که تا گویم چنان است و چنین نیست

از آن غم را که به شادی می‌گزینم

که جایت جز دل اندوهگین نیست

خطا گفتم که چشم مستش آهوست

که این آهو به تاتار و به چین نیست

عجب نبود بر آن لب شور اغیار

که بی زنبور هرگز انگبین نیست

نجوشد شهد هرگز از نمکزار

میان برگ گل ماء معین نیست

زدست ساقی ما هر که می خورد

به فکر سلسبیل و حور عین نیست

به صورت آدمی لیکن ز نوری

که این خاصیت اندر ماء و طین نیست

اگرچه خصم دعوی کرد جا هست

ولیکن سحر با معجز قرین نیست

اگر خاتم ز جم بربود دیوی

به معنی صاحب تاج و نگین نیست

مهل آشفته ساید جبهه بر خاک

که جز داغ تو او را بر جبین نیست

علی مولای ما تا صاحب عصر

جز اینم اولین و آخرین نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
  2. شمارهٔ ۲۵۹بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت
  3. شمارهٔ ۲۶۰از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
  4. شمارهٔ ۲۶۱زعمر رفته دارم بس ندامت
  5. شمارهٔ ۲۶۲ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۳اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست
  7. شمارهٔ ۲۶۴سرو و گل گوئی از چمن برخاست
  8. شمارهٔ ۲۶۵ساقیا می که سلخ شبان است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.