پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت

بر قلب حریفان زخط سبز محک داشت

گر بود نمکزار چرا قند و شکر ریخت

گر تنک شکر بود زچه شور نمک داشت

در مسئله جزء دهانت سخنی گفت

کاورد یقین هر که در این مسئله شک داشت

این سرو خرامان نشنیدم زچمن خاست

وین ماه سخن گوی ندیدم که فلک داشت

لعل تو نگین جم و خط بال فرشته

جا اهرهن جادو بر بال ملک داشت

بیگلشن رویت شب دوشین بگلستان

جا مردم چشمم همه بر خار و خسک داشت

با ترک نگاه تو نتابد دل مسکین

دل یکتن و او لشکر ترکان بکمک داشت

ناچار گریزم به پناه شه مردان

حیدر که ازو بیم سماتا بسمک داشت

آشفته از آن غمزه جادو نبرد جان

کاو راست بسی لشکر و این عجر زیک داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت
  2. شمارهٔ ۲۶۰از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
  3. شمارهٔ ۲۶۱زعمر رفته دارم بس ندامت
  4. شمارهٔ ۲۶۲ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
  5. شمارهٔ ۲۶۳اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست
  6. شمارهٔ ۲۶۴سرو و گل گوئی از چمن برخاست
  7. شمارهٔ ۲۶۵ساقیا می که سلخ شبان است
  8. شمارهٔ ۲۶۶بمددکاری عشقت زهوس شاید رست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.