پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

ساقیا می که سلخ شبان است

شب تودیع می پرستان است

زاهدان میکنند استهلال

ساغر می چوبدر تابان است

مطرب امشب بزن تو پرده عیش

کاخرین بزم عیش مستان است

در میخانه امشبی باز است

بعد از این می بشیشه پنهان است

هر که امشب نخورد باده صاف

چو بفردا رسد پشیمان است

صبح بینی که شیخ در مسجد

هر طرف باز کرده دکان است

پهن کرده بساط سالوسی

زینتش سبحه است و قرآن است

هر خطیبی بمنبری بنوا

گوئیش مرغکی نواخوان است

آن یکی در فروغ درمانده

و آن دگر در اصول حیران است

و آن دگر از بهشت گوید و حور

و آن یکی از جحیم ترسان است

شعر گوید که مبطل صوم است

حاش لله کس ار غزلخوان است

می کشی هر کجاست با لب خشک

چشم او همچو شیشه گریان است

خندد آشفته و بخواند شعر

آنکه مدح علی عمرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست
  2. شمارهٔ ۲۶۸این فتنه که چشم تو برانگیخت
  3. شمارهٔ ۲۶۹مرا بساخت میخانه تا که راهی هست
  4. شمارهٔ ۲۷۰در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۱هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
  6. شمارهٔ ۲۷۲آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است
  7. شمارهٔ ۲۷۳سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
  8. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.