پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست

گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست

از آن زمان که گشودم دو چشم برویت

دو دیده کور اگر بر کسم نگاهی هست

هم از تو شکوه کنم پیش تو بعرصه حشر

مگر بغیر تو آن روز دادخواهی هست

برو که تا نکند ناز سرو در بستان

بیا که چرخ بنالد بخود که ماهی هست

کجاست برق جهانسوز من بگو او را

بیا بسوز دراین دشت اگر گیاهی هست

بپوش ساعد سیمین بگاه دعوی خلق

جز آن دو دست نگارین مگر گواهی هست

حدیث نقطه موهوم یافت دل زلبش

مگر حکیم در این نکته اشتباهی هست

دلا تو یوسف و سیمین ذقن بتان هر سو

زهر طرف چه شتاب آوری که چاهی هست

در دگر چه زنی غیر عشق آشفته

بغیر کوی مغانت مگر پناهی هست

گناه کهنه درویش شست مدحت تو

بشو زآب گر او را زنو گناهی هست

چو روسیاهی آشفته بنگری زکرم

بگو بخیل غلامان من سیاهی هست

میان واجب و امکان که ملکهاست وسیع

بجز علی تو مپندار پادشاهی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
  2. شمارهٔ ۲۷۲آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است
  3. شمارهٔ ۲۷۳سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
  4. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
  5. شمارهٔ ۲۷۵مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
  6. شمارهٔ ۲۷۶ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
  7. شمارهٔ ۲۷۷رعنا غزالم فصل بهار است
  8. شمارهٔ ۲۷۸بلای جان من خسته سرو بالائیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.