پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت

شحنه عقل چو بشنید زمجلس بگریخت

چه کمند است خم زلف نکویان یا رب

هر که پیوست بدین حلقه زعالم بگسیخت

دوست باز از لب شیرین سخن از دشمن گفت

شهد با زهر هلاهل زچه یارب آمیخت

این نه خطست بر آن عارض گلرنگ که دوش

زلفکان بر گل رخساره تو غالیه بیخت

پیر میخانه ما بود در آنجا طراح

چونکه معمار ازل طرح جهان را میریخت

شیر حق دست خداوند که از یک جولان

اسب قدرت بهمه ساحت امکان انگیخت

دست آشفته و دامان شما آل عبا

همچو خاری‌ست که بر دامن گل‌ها آویخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸بلای جان من خسته سرو بالائیست
  2. شمارهٔ ۲۷۹از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
  3. شمارهٔ ۲۸۰ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست
  4. شمارهٔ ۲۸۱شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
  5. شمارهٔ ۲۸۲پسته دهن بسته زخندیدنت
  6. شمارهٔ ۲۸۳رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
  7. شمارهٔ ۲۸۴خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت
  8. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.