پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست

رونق برگ گل و توده عنبر بشکست

زده بر تارک مه تاجکی از مشگ طری

تاج دارا بسر و افسر قیصر بشکست

پرده بردار زرخ تا بمنجم گویم

کاختری دستگه خسرو خاور بشکست

سخنی از لب شیرین تو گفتند به مصر

نرخ بازار شکر قند مکرر بشکست

غمزه جادوی تو کرد اشارت به مژه ‏

پشت اسلام از این لشکر کافر بشکست

نقش تو ای صنم پارس پو بردند به چین

مانی از شرم رخت خامه به دفتر بشکست

سر تابید هر آن کو ز کمندت ای عشق

گر کله گوشه به خورشید زند سر بشکست

دل آشفته شکستی و شکستت سر زلف

به مکافات تو را عنبر و افسر بشکست

شکوه بردم ز جفایت به در پادشهی

کز دو انگشت در از قلعه خیبر بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲پسته دهن بسته زخندیدنت
  2. شمارهٔ ۲۸۳رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
  3. شمارهٔ ۲۸۴خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت
  4. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
  5. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
  6. شمارهٔ ۲۸۷ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
  7. شمارهٔ ۲۸۸از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت
  8. شمارهٔ ۲۸۹ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.