پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

از عالمش چه غم که خداوند یار اوست

کون و مکان همه بکف اختیار اوست

بحر حقیقتی که جهان غرقهٔ ویند

چون بنگری به چشم یقین در کنار اوست

مجنون بعهد لیلی اگر عقل و دین بباخت

لیلا بدشت و الهی از روزگار اوست

آسوده از بهشت مقیمان گلشنش

فارغ زنوشدارو مجروح خار اوست

دانی که کیمیای سعادت بود کدام

خاکی که گاه گاهی در رهگذار اوست

هر کس که دم زند خلافت نه حد اوست

این کار بیخلاف زحقست و کار اوست

امکان تمام کرده از نقش صورتش

این قدرتی زصنعت صورت نگار اوست

او دست کردگار بود این کرامتش

آیا چها به پنجه پروردگار اوست

از عرش و فرش و کرسی و کروبیان مپرس

بالجمله این تمامی خدمتگذار اوست

آشفته رخ نساید بر درگه کسی

جز بر در علی که خداوندگار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
  2. شمارهٔ ۲۸۲پسته دهن بسته زخندیدنت
  3. شمارهٔ ۲۸۳رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
  4. شمارهٔ ۲۸۴خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت
  5. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
  6. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
  7. شمارهٔ ۲۸۷ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
  8. شمارهٔ ۲۸۸از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.