پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت

خود به پیش و ز پیش خیل ملامت می‌رفت

خضر از میکده چون رفت پی آب حیات

در دهان کرده سرانگشت ندامت می‌رفت

ماند پا در گل و یک جوی سرشکش به کنار

سرو چون دید که با آن قد و قامت می‌رفت

خون مردم همه آن چشم سیه ریخت ولی

بوسه آن لب شیرین به غرامت می‌رفت

یک فروغ از خم می تافت به طور سینا

موسی آنجا ز پی کسب کرامت می‌رفت

همه آفاق بود پر ز نشان لیلی

از چه مجنون پی آثار و علامت می‌رفت

اختر سعد می و بیت و شرف جام بلور

زاهد از دیدنش از بیم شئامت می‌رفت

شکوه زلف وی و شام فراق آشفته

صحبتی بود که تا روز قیامت می‌رفت

هیچ مشکل نگشاید ز مسک تا به سماک

این سخن‌ها به سرانگشت امامت می‌رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰گفتم این لاله است گفت از داغداران منست
  2. شمارهٔ ۲۹۱ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت
  3. شمارهٔ ۲۹۲چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
  4. شمارهٔ ۲۹۳از برم آن سرو خرامان گذشت
  5. شمارهٔ ۲۹۴زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۵کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
  7. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  8. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.