پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

از برم آن سرو خرامان گذشت

برق یمانی به نیستان گذشت

گر بجهان هجر و وصالی بود

ود که مرا عمر به هجران گذشت

جوهری عقل چو لعل تو دید

از هوس لعل بدخشان گذشت

باز چرا منتظر رحمتم

کز برم آن شاهد غضبان گذشت

مردمم چشمم چونم اشک دید

گفت که بر نوح چه طوفان گذشت

آه من اندر دل او کرد اثر

تیر نظر بین که زسندان گذشت

سوز درونم بسر آمد چو شمع

آتش پنهان زگریبان گذشت

گوهر ما تا که بدرمان کیست

کاین همه امواج زدامان گذشت

کعبه عشق تو فدا از که خواست

تا که خلیل از سر قربان گذشت

تا که پریشانی زلف تو دید

این دل آشفته زسامان گذشت

آدمئی کو بنجف راه یافت

چون پدر از جنت رضوان گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
  2. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  3. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  4. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
  5. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
  6. شمارهٔ ۳۰۰فحش شیرین زلعل شکرخاست
  7. شمارهٔ ۳۰۱ماه من ماه را نخستین است
  8. شمارهٔ ۳۰۲خون همه آفاق بخوردی و بست نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.