پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

فحش شیرین زلعل شکرخاست

زهر از دست نیکوان حلواست

زشتی ای عاشق قباحت فهم

کانچه زیبا کند همه زیباست

بلبل باغ خار نشناسد

که همه چشم بر گل رعناست

از هجوم رقیب در آن کو

چه عجب گر قیامتی برپاست

هر کجا میپزند حلوائی

از هجوم مگس همین غوغاست

شوقم اندر کمند عشق افکند

رفت شوق و تعلقم برجاست

عقل دیوانه خم زلفش

چشم او رهزن دل داناست

همچو آئینه ام زصیقل عشق

کاز سراپایم آن صنم پیداست

خار رشکم شکسته است بدل

تا تو را جامه زاطلس و دیباست

دست بگرفتمش که بوسم لب

گفت هی هی برو مگر یغماست

گفتی آشفته زلف او بگذار

فکر سودائیان همیشه خطاست

گر بدنیاست چشم اهل معاش

دیده زاهد از پی عقباست

من آشفته زین دو آسوده

چشم بر دست حضرت مولاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲خون همه آفاق بخوردی و بست نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۳اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۴در گوش به جز عشق توام زمزمه‌ای نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۵گویند بهار است و جهان رشک بهشت است
  5. شمارهٔ ۳۰۶گرچه جهان خرم است و فصل بهار است
  6. شمارهٔ ۳۰۷زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث
  7. شمارهٔ ۳۰۸تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج
  8. شمارهٔ ۳۰۹مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.