پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

در گوش به جز عشق توام زمزمه‌ای نیست

در سر به جز از شور توام همهمه‌ای نیست

در دیر و حرم مطرب و مؤذن همه در ذکر

جز یاد تو هرجا شنوم زمزمه‌ای نیست

از صدر ازل هرچه بگفتند و بگویند

از دفتر حسن تو به جز شر زمه‌ای نیست

از سلمی و شیرین و زلیلا و ز عذرا

مقصود یکی بوده و باشد، همه‌ای نیست

ای شیخ جهانی ز تو فردا به تظلم

بر ما به جز از خون رَزان مظلمه‌ای نیست

ای خواجه چه نازی ز حشم یا خدم خویش

آسوده کسی کش گله‌ای و رمه‌ای نیست

آشفته بود از شب هجر تو مشوش

از روز حسابش به درون واهمه‌ای نیست

من خود ز سگان در شاهنشه طوسم

اعمال به جز حب بنی‌فاطمه‌ای نیست

ماییم و ولای تو و بیزاری از اغیار

جز محکمه حیدر هم محکمه‌ای نیست

در اول و آخر ز علی گوی و ز قائم

عنوان به جز از آن و جز این خاتمه‌ای نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶گرچه جهان خرم است و فصل بهار است
  2. شمارهٔ ۳۰۷زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث
  3. شمارهٔ ۳۰۸تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج
  4. شمارهٔ ۳۰۹مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
  5. شمارهٔ ۳۱۰وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
  6. شمارهٔ ۳۱۱پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
  7. شمارهٔ ۳۱۲هر که از عین امتحان بیند
  8. شمارهٔ ۳۱۳هرکه ما را خراب می‌داند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.