پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست

در کیش عشق هم صنما جز نیاز نیست

پروردگان نعمت عشق اند این گروه

عشاق را بکعبه ظاهر نماز نیست

گفتی میا که سوزمت از پرتوی چو شمع

پروانه را زدادن جان احتراز نیست

در خورد و خواب آدم و حیوان مشار کند

جز عشق در میان سبب امتیاز نیست

از کشف سر شد ار سر منصور زیب دار

چون او کسی بر اهل نظر سرفراز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵گویند بهار است و جهان رشک بهشت است
  2. شمارهٔ ۳۰۶گرچه جهان خرم است و فصل بهار است
  3. شمارهٔ ۳۰۷زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث
  4. شمارهٔ ۳۰۸تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج
  5. شمارهٔ ۳۰۹مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
  6. شمارهٔ ۳۱۰وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
  7. شمارهٔ ۳۱۱پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
  8. شمارهٔ ۳۱۲هر که از عین امتحان بیند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.