پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

مؤذن میخانه زد بانگ صبوح

بر کف ساقی است مفتاح فتوح

خرقه تن چند باشد بارجان

خرقه را بگذار و بستان راح روح

آنچه من دیدم زچشم خویش دوش

کی زطوفان دیده در یکعمر نوح

شب نشینان خمار عشق را

نیست درد سر بامید صبوح

از شهیدان غمش آشفته گفت

قال بشر هم به ریحان و روح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
  2. شمارهٔ ۳۱۲هر که از عین امتحان بیند
  3. شمارهٔ ۳۱۳هرکه ما را خراب می‌داند
  4. شمارهٔ ۳۱۴ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
  5. شمارهٔ ۳۱۵رندی که او بکوی مغان ره نشین بود
  6. شمارهٔ ۳۱۶زلف او چون بجان درآویزد
  7. شمارهٔ ۳۱۷آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد
  8. شمارهٔ ۳۱۸آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.