پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد

وین چه سرو است که از باغ به ایوان آمد

گل کجا بذله کشد دلکش و چون سرو چمد

سرو کی رفت چنین نغز و خرامان آمد

بجز آن لؤلؤ خندان بعقیق لب او

معدن لؤلؤ کی لعل بدخشان آمد

شاید ار سرو چو صوفی بدر آید بسماع

زآنکه بلبل بچمن مست و حدی خوان آمد

پرده دار حرم جاه تو شد ماه زفخر

خود بدرگاه تو با پیکر عریان آمد

تو نشستی بسمند و همه مردم گفتند

بر سر باد صبا تخت سلیمان آمد

میرسد تیغ بکف بر سر من پنداری

بت پیمان شکنم بر سر پیمان آمد

زلف خم در خمش افتاد بکف آشفته

سر سودازدگان باز بسامان آمد

آبی ای ساقی مستان تو بر آتش بفشان

کاین ثناخوان بدرت با لب عطشان آمد

پیر آتشکده عشقی و من هندویت

سجده کوی توام غایت ایمان آمد

در سحاب مژه ام موج زند سیل سرشگ

گو به کشتی بنشین نوح که طوفان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
  2. شمارهٔ ۳۲۰اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید
  3. شمارهٔ ۳۲۱بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
  4. شمارهٔ ۳۲۲اگر بسینه دل دغدار من باشد
  5. شمارهٔ ۳۲۳اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود
  6. شمارهٔ ۳۲۴گدای میکده در دست جام جم دارد
  7. شمارهٔ ۳۲۵لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید
  8. شمارهٔ ۳۲۶یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.