پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید

امید هست که نخل امید ما ببر آید

کجا چو رویِ تو ، روید گلی به گلشنِ کابل،

کجا چو قد تو سروی بباغ کاشغر آید

فغان زترک کماندار تو که از سرشستش

هر آنچه تیر رها شد بسینه کارگر آید

هجوم خط عجبی نیست گرد آن لب شیرین

هجوم مور بلی گرد بسته شکر آید

ز نوکِ ناوکِ فولاد ، بازوانِ تو ناید،

هر آنچه بر جگر و دل زناوک نظر آید

زاعتبار فتد سرو و سیم را نخرد کس

چمان بصحن چمن تا که سرو سیمبر آید

حدیث مستی عشقت زهیچکس نشنیدم

که هر که خورد از آن می زخویش بیخبر آید

مگر براه صبا آه کرد عاشق مسکین

که از نسیم سحر بوی سوزش جگر آید

فشاند آتشی آشفته باز نظم روانت

چگونه آب روان شعله خیز چون شرر آید

مران تو بندهء مدحتگر ، ای ولیِّ ولایت،

زهر درش که برانی تو از در دگر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲اگر بسینه دل دغدار من باشد
  2. شمارهٔ ۳۲۳اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود
  3. شمارهٔ ۳۲۴گدای میکده در دست جام جم دارد
  4. شمارهٔ ۳۲۵لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید
  5. شمارهٔ ۳۲۶یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۷امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
  7. شمارهٔ ۳۲۸عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
  8. شمارهٔ ۳۲۹با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.