پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

گدای میکده در دست جام جم دارد

چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد

هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت

کی اشتیاق گل و گلشن ارم دارد

بپای ره نبرد رهروی بکعبه عشق

کسی بسر برد این ره که سر قدم دارد

بدیر برهمن و شیخ در حرم در رقص

که ساز عشق بسی نغمه زیر و بم دارد

بده بمستی هستی که حاصلی نبری

ازین وجود که مرجع سوی عدم دارد

مجو زشیخ حرم راز پرده غیبی

به پیر میکده نازم که این شیم دارد

زممکنات همه حادثند غیر ازعشق

که حادث است ولی جلوه قدم دارد

بعرصه گاه قیامت رود چو آشفته

زاحتساب خدائی شها چه غم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
  2. شمارهٔ ۳۲۷امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
  3. شمارهٔ ۳۲۸عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
  4. شمارهٔ ۳۲۹با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند
  5. شمارهٔ ۳۳۰دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
  6. شمارهٔ ۳۳۱یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
  7. شمارهٔ ۳۳۲کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد
  8. شمارهٔ ۳۳۳خطا بر دوست بگرفتی خطا بود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.