پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

خطا بر دوست بگرفتی خطا بود

خطا پوشی طریق آشنا بود

خطای ما از آن آهوی چشمت

که باشد ترک واصلش از ختا بود

رضای دشمنان جستی بکینم

و گرنه دوست را کی این سزا بود

بمردم ماجرا گفت اشک جاری

نگوئی دل بفکر ماجرا بود

مگو سروی نگنجد جز بگلشن

مگو مه را مکان فوق السما بود

که من دیدم مهی بسته کمر تنگ

که من دیدم که سروی در قبا بود

مرا بر دل زنی ناخن زمژگان

که در بزم تو محتاج حنا بود

دل از آهن دلان شهر بردی

نگاه تو مگر آهن ربا بود

تو دل بردی و او را میل اینست

که عاشق کاه و جاذب کهربا بود

رضای خود مجو بر گفته دوست

که گر جستی نه عشق آن ادعا بود

دل آشفته بزلفش داشت پیغام

سرو کار من امشب با صبا بود

به ظلمات درون مهر علی جست

همانا خضر امشب رهنما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۳۶سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید
  3. شمارهٔ ۳۳۷به جنب قامت تو سرو را قیام نماند
  4. شمارهٔ ۳۳۸اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد
  5. شمارهٔ ۳۳۹زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
  6. شمارهٔ ۳۴۰مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
  7. شمارهٔ ۳۴۱نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
  8. شمارهٔ ۳۴۲ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.