پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کند

گلستان را خاروَش در قید ذلت می‌کند

من سراپا دردم از این نخوت دی ساقیا

داروی میخانه تو رفع علت می‌کند

آتش می پخته کرده صوفیان خام را

نار نمرودی بلی تکمیل خلت می‌کند

بت‌پرست ار بنگرد زنار زلفینت به رخ

بگذرد زآیین و لابد ترک ملت می‌کند

ترک مال و جاه گفتم لیک هستم منفعل

گر سر و جان داد عاشق رفع خجلت می‌کند

یوسف‌آسا آخر از چاهت برد بر اوج ماه

گر برادروار دوران با تو حیلت می‌کند

فضل حیدر می‌نگارد چون نهان و آشکار

لاجرم آشفته دعوی فضیلت می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷به جنب قامت تو سرو را قیام نماند
  2. شمارهٔ ۳۳۸اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد
  3. شمارهٔ ۳۳۹زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
  4. شمارهٔ ۳۴۰مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
  5. شمارهٔ ۳۴۱نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
  6. شمارهٔ ۳۴۲ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید
  7. شمارهٔ ۳۴۳گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
  8. شمارهٔ ۳۴۴گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.