پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد

بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد

به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما

به کجاست آن حریفی که ره دغل نسازد

همه چون شهاب ثاقب بگریز از آن مصاحب

که به کعبه پشت کرد و به بت و هبل نسازد

ز بلند و پست هامون نکند حدیث مجنون

نبود حریف لیلی که به کوه و تل نسازد

فلک ار بهدکین بگردد خللی کنم به کارش

تو بگو به کار مستان پس از این خلل نسازد

ره دل بر آستانت چو ببست پاسبانت

به سگان تو نشاید که علی‌الاقل نسازد

ندهد ز نیش زنبور ز دست نوش لعلت

مگر آن مذاق بی‌ذوق که با عسل نسازد

جسدی و نفس و روحی ز می مغانه جستم

تو بگو که کیمیا گر جز ازین عمل نسازد

ز علی بجوی آشفته تو حل مشکل خود

که حکیم دهر مشکل به زمانه حل نسازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
  2. شمارهٔ ۳۴۱نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
  3. شمارهٔ ۳۴۲ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید
  4. شمارهٔ ۳۴۳گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
  5. شمارهٔ ۳۴۴گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد
  6. شمارهٔ ۳۴۵وصل می‌خواست دل و کار به هجر تو کشید
  7. شمارهٔ ۳۴۶نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد
  8. شمارهٔ ۳۴۷خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.