پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند

نه نهان از نظر خلق که پیدا آیند

هست در قتل خطا گردیتی اندر شرع

چو دیت هست بر این قوم که عمدا آیند

نعره از حلقه مستان چو بافلاک رسید

قدسیان از اثر نعره بغوغا آیند

زآن برآیند بگرد درو بامت مه و خور

که شب روز بکویت بتماشا آیند

از پی غازه رخساره خود حور العین

پیش خاک قدم تو بتمنا آیند

گردوبین نیست تو را دیده احول ایشیخ

کعبه و دیر بچشمان تو یکتا آیند

عرصه ی جز صف محشر تو بیار ای شوخ

تا شهیدان غم عشق تو آنجا آیند

شاهدان نور حقند و همه در پرده غیب

خنک آن روز که از پرده بصحرا آیند

زاهدان از پی احرام حرم در تک و پوی

بت پرستان پی تعظیم کلیسا آیند

من آشفته طلب کار در شاه نجف

که ملایک پی تعظیم هم آنجا آیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹آنان که حجاب تن و جان را بدریدند
  2. شمارهٔ ۳۵۰این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد
  3. شمارهٔ ۳۵۱رندان خرابات در میکده بستند
  4. شمارهٔ ۳۵۲در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
  5. شمارهٔ ۳۵۳عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد
  6. شمارهٔ ۳۵۴دردیست غم عشق که درمان نپذیرد
  7. شمارهٔ ۳۵۵بده ساقیا باده زآن جام سرمد
  8. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.