پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد

ناچار هرچه هست به سیلاب می‌دهد

لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر

دوران چو کشتی تو به غرقاب می‌دهد

دل دردمند عشق و شفاخانه لبت

ما را دوا به شکر و عناب می‌دهد

خاریم ما به گلشن ایام و باغبان

ما را طفیل سنبل و گل آب می‌دهد

دریای حسن موج زد اندر کنار یار

نافش عیان نشانه ز گرداب می‌دهد

ترکی که گردم باده اغیار شد سرش

کی گوش دل به صحبت احباب می‌دهد

نازم به صیرفی خرابات کز کرم

مس می‌ستاند از تو زر ناب می‌دهد

باب الله است حیدر و شیخ از در غلط

ما را عبث نشانه به هر باب می‌دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
  2. شمارهٔ ۳۵۳عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد
  3. شمارهٔ ۳۵۴دردیست غم عشق که درمان نپذیرد
  4. شمارهٔ ۳۵۵بده ساقیا باده زآن جام سرمد
  5. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
  6. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
  7. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  8. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.