پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

خامه تا نقش تو مصور کرد

عشق بر حسن تو نماز آورد

همچو شیطان رجیم شد زازل

هر که بر خاک پات سجده نکرد

با تو زهر مذاب شیرین است

بی تو قند و شکر نشاید خورد

صدف بحر صنع را نازم

کاینچنین گوهر ثمین پرورد

گر زخار مژه نیندیشی

دیده فرشی براه تو گسترد

همه دلها گریخت در مویت

چشم مست تو بسکه عربد کرد

روی دلدار کی عیان بینی

تا نخیزی تو از میان چون گرد

قول ناصح چو باد و عشق آتش

آتشم کی زبان گردد سرد

آدمی کاو نه دوستدار علیست

آدمی روست نی زنست و نه مرد

طایف کعبه بی ولای علی

گو بگرد مقام و رکن مگرد

دل آشفته راست درد دوا

گو بمیرد طبیب از این درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  2. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  3. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  4. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  5. شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
  6. شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
  7. شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد
  8. شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.