پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد

لاجرم خضر خط او دیبه خضرا بپوشد

گر بشیرت بوی پیراهن سوی یعقوب آرد

یوسف و مصر و رلیخا را بآن بو میفروشد

شمع گو چندان مپوشان چهره در فانوس از کین

تا بود پروانه را پر در وفا داری بکوشد

برنشین ای آه در دل برنشان این آب چشم

سوخته دودی ندارد پخته بر آتش نجوشد

من ز شوق مرتضی آشفته نالم تا بگویند

زآتش سودای گل بلبل به گلشن می‌خروشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  2. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  3. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  4. شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
  5. شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
  6. شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد
  7. شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
  8. شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.