پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد

هلاکت غم تو جان رفته باز آرد

بدهر چون شب هجر تو نیست پاینده

اگر هزار چو یلدا شب دراز آرد

چه حاجتست باکسیر کاوزرنابست

مسی که آتش عشق تو در گداز آرد

اگر که صرصر عشقت بباغ و دشت وزد

نه سرو کوه که باشد باهتزاز آرد

از آن بدار کند عشق تو سر منصور

که کشتگان تو در حشر سرفراز آرد

بیا و پرده برافکن بتا تو در فرخاز

که سومنات به پیش توبت نماز آرد

مگر مدیح علی مینوشت آشفته

که خامه اش همه اشعار دلنواز آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  2. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  3. شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
  4. شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
  5. شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد
  6. شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
  7. شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
  8. شمارهٔ ۳۶۷هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.