پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

بده ساقیا باده زآن جام سرمد

که با عقل شد نفس سرکش ممهد

از آن می که تابد از او نورحیدر

از آن می که نازد باو شرع احمد

از آن می که آمد علی ساقی او

از ان می که سرخوش از او شد محمد

از آن می که نوشید شاه شهیدان

تأسی از او بر پدر کرد و برجد

از آن می که نوشید در نجد مجنون

بزنجیر دیوانگی شد مقید

کران تا کران مست از آن نشئه بینم

چه برو چه بحر و چه کوه و چه سرحد

برین تخت تکیه نکرده است عاقل

که جم جام بنهاد و کاوس مسند

گر آئی بیاید مرا عمر رفته

مگو نیست در دهر عمر معود

زمجد و بزرگی دوران تو بگذر

که گردی بروز قیامت ممجد

بآشفته زان جام وحدت ببخشا

که توحید گوید بتائید سرمد

بمیری دلا گر تو در حب حیدر

بمانی تو باقی به عالم مخلد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
  2. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  3. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  4. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  5. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  6. شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
  7. شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
  8. شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.