پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

دردیست غم عشق که درمان نپذیرد

بگذار مریض تو باین درد بمیرد

ناچار رسد مرگ بنی نوع بشر را

هر کس بود از حلقه عشاق بمیرد

بنمای بناصح خم زلفین چلیپا

تا خرده بسودا زدگان تو نگیرد

مجبول طبیعت بودش عشق حکیما

عاشق نتواند که نصیحت بپذیرد

آشفته و قلاشم و سر حلقه او باش

پرهیز بکن کاتش ما در تو نگیرد

زحمت چه بری کاتب اعمال که درویش

دامان علی را بصف حشر بگیرد

از جرم دو عالم چه غم ار بر تو نویسند

ایزد ز علی تا که شفاعت بپذیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
  2. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
  3. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  4. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  5. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  6. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  7. شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
  8. شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.