پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد

بلی نسیم سحر شمع انجمن بکشد

چه باک دارد اگر صدهزار خون بخورد

بر او چه جرم اگر صدهزار تن بکشد

حذر ز مار دو گیسو و لعل ضحاکش

که دل ز خندهٔ شیرین آن دهن بکشد

زهی حریف که ماتم به بازی عشقش

که هم ببردنم او هم به باختن بکشد

شکر ز بوسه شیرین به کام خسرو رفت

به خنده‌ام لبت ای شوخ بی‌سخن بکشد

به غیر زلف تو کآمد کمند گردن بت

شنیده‌ای به چلیپا بتی وثن بکشد

چه مذهبش بود آن تُرک مست خون‌آشام

که شیخ و برهمن از قهر مرد و زن بکشد

به پاکدامنی او دو عالمند گواه

اگر به هر نفسی او دوصد چو من بکشد

به بزم شمع من آشفته گر برافروزد

سزد ز غیرت اگر شمع خویشتن بکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵بده ساقیا باده زآن جام سرمد
  2. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
  3. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
  4. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  5. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  6. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  7. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  8. شمارهٔ ۳۶۲شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.