پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

در همه عمر ار شبی وصل میسر شود

حیف ندارم گرم عمر بر این سر شود

هر که چو منصور رفت بر سر سودای حق

بر سر دارش چه باک گر زستم سر شود

آتش سینا بخواست کشته قبطی بسوخت

تا ارنی گو کلیم باز کجا بر شود

بوالعجب ای نور عشق تا تو کدام اختری

کز تو مه و مهر را چهره منور شود

خاک درمیکده مایه اکسیرهاست

هر که مس آنجا فکند لاجرمش زر شود

کعبه زلفین یار گو بدلم در مبند

بام حرم را به ببین جای کبوتر شود

آنچه تو خوانیش کفر غایت ایمان ماست

رانده مردود شیخ پیر قلندر شود

گوهر مقصود عشق زود بر آرد بکف

هر که در این بحر ژرف نیک فروتر شود

پیکر مطبوع دوست لایق تصویر نیست

بت بود و بشکنش هر چه مصور شود

اشک چو نیسان ببار هر شبه زابر مژه

تا که همه قطره ات لؤلؤ و گوهر شود

قدرت پروانه چیست پر زدن و سوختن

عاشق آتش بگو تا که سمندر شود

هر که بطوفان دهر عشق شدش بادبان

زآب کران تا کران پاش کجا تر شود

خصم اگر لشکری است دوستی شاه و بس

از تن روئین چه کم گردم خنجر شود

کوه گنه هیچ نیست بر دل آشفته بار

حیدر صفدر اگر شافع محشر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴دردیست غم عشق که درمان نپذیرد
  2. شمارهٔ ۳۵۵بده ساقیا باده زآن جام سرمد
  3. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
  4. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
  5. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  6. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  7. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
  8. شمارهٔ ۳۶۱ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.