پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

رندان خرابات در میکده بستند

رفتند بپای خم و آسوده نشستند

دیدند خمار من و یک جرعه ندادند

چون تو به دل عهد محبت بشکستند

در بند تعین همه بالاف تجرد

آزاد زخلقند و نه از خویش برستند

بشکسته بت و سبحه و زنار گسسته

چون نیک به بینی همه خود را بپرستند

از جام می سرخ ندیدند چو مستی

آن سبز گیا را زپی نشئه بجستند

درخرمن عقل و خرد و دین زده آتش

دود است که پیوسته بر افلاک فرستند

ابلیس به بینند و بگویند خدائی

زین قوم بپرهیز که مردود الستند

بیزار بود پیر خرابات ازینان

کازباده خرابند وز توحید نه مستند

آشفته تو و میکده و سر سلونی

غم نیست اگر بر تو در میکده بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد
  2. شمارهٔ ۳۵۴دردیست غم عشق که درمان نپذیرد
  3. شمارهٔ ۳۵۵بده ساقیا باده زآن جام سرمد
  4. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
  5. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
  6. شمارهٔ ۳۵۸تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد
  7. شمارهٔ ۳۵۹تنگست حرم سر زخرابات برآرید
  8. شمارهٔ ۳۶۰ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.