پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند

شعاع شمع عشقم در درون دل کجا ماند

هوای ماهروئی در دل دیوانه جا کرده

که خورشید جهان تابش چو ذره در هوا ماند

زتنگی جهان شکوه کند درویش کی حاشا

دو روزی کس بزندان گر بحکم پادشا ماند

گرفتم از گل و سنبل تو را گلزار مشحون شد

برنگ و بو کجا ای باغبان بر یار ما ماند

اگر عشقت زند سیلی مگردان رخ زتأدیبش

قضا گر میزند چوگان کجا گو در قفا ماند

زهر بندم جدا آید نوای جان گزا چون نی

شبی کز آن لب شیرین لبان من جدا ماند

بنوشان زهرم و فحشی بگو از آن لب شیرین

که زهرم با لبت شهدست و دشنامت دعا ماند

مریض عشق جانانم خبر گردید یارانم

طبیبم گر بود لقمان که دردم بی دوا ماند

نصیحت گو کجا دارد خبر از حال آشفته

مگر آن دل که در زلفی بموئی مبتلا ماند

اگر با غمزه کافر زرخ پرده براندازی

کجا در پارس از زهاد یکتن پارسا ماند

علی را با دگر یاران توانی نسبتی دادن

توانی گفت گر بوجهل را بر مصطفی ماند

مگر گوساله ی زرین خدای خویشتن خوانی

مگر اعجاز را گوئی بسحر مفتری ماند

بیا ای جسم فانی شو بخاک آستان او

که تا دور فنای تو به دوران بقا ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد
  2. شمارهٔ ۳۵۱رندان خرابات در میکده بستند
  3. شمارهٔ ۳۵۲در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
  4. شمارهٔ ۳۵۳عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد
  5. شمارهٔ ۳۵۴دردیست غم عشق که درمان نپذیرد
  6. شمارهٔ ۳۵۵بده ساقیا باده زآن جام سرمد
  7. شمارهٔ ۳۵۶خامه تا نقش تو مصور کرد
  8. شمارهٔ ۳۵۷هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.