پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند

یا خط نظر بند به صاحب هوسانند

ما هیچکسان جز تو کس ای عشق نداریم ‏

این طایفه را از چه نپرسی چه کسانند

لیلا تو به محمل درو مجنون تو عالم

رحمی تو که این قافله از بازپسانند

از پرتو رخسار تو دودی قبس طور

از نور تو خورشید و قمر مقتبسانند

آنان که مسلمان و به دل منکر عشقند

کافر همه از قلب و مسلمان به لسانند

ای شمع تو از آه سحرخیز بپرهیز

زیرا که در این سلسله صاحب‌نفسانند

عشاق کدامند و چه نامند به کویت

در رهگذر جلوه‌ات ای برق خسانند

در کوی تو آشفته و اغیار هم‌آواز

با بلبل و با زاغ و زغن هم‌قفسانند

اندیشه نداریم دلا زآتش دوزخ

ما را به در شاه نجف گر برسانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵وصل می‌خواست دل و کار به هجر تو کشید
  2. شمارهٔ ۳۴۶نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد
  3. شمارهٔ ۳۴۷خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند
  4. شمارهٔ ۳۴۸مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند
  5. شمارهٔ ۳۴۹آنان که حجاب تن و جان را بدریدند
  6. شمارهٔ ۳۵۰این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد
  7. شمارهٔ ۳۵۱رندان خرابات در میکده بستند
  8. شمارهٔ ۳۵۲در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.