پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد

نشنیده ام فرشته که باین کمال باشد

مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگه

چو تو آدمی بزاید که بدین جمال باشد

بکدام شهر رسمست و کدام ملک یا رب

که بسروش آفتاب و بمهش هلال باشد

نکند دوام عقلم بر آفتاب عشقت

که بقای شبنم و مهر بسی محال باشد

سر کوی تو بهشت است و منم مجاور آنجا

نه بهشتیم خدا را اگرم ملال باشد

بمن آنکه کرد شنعت که چرا شدی پریشان

خم زلف دید و دانست مرا چه حال باشد

شب وصل برنتابد بحدیث روز هجران

بصباح حشر گویم اگرم مجال باشد

نبرم زخضر منت پی جرعه زلالش

که بخون دل بجامم همه شب زلال باشد

نکنم شکایت از هجر و پزم زصبر حلوا

که بحنظل فراقت شکر وصال باشد

زچه خال را بپوشی و کشی بدیده میلم

که نه مردمک بچشمم که سواد خال باشد

زکدام ملت استی زکه داشتی تو فتوی

که زکافر و مسلمان بتو خون هلال باشد

زشمیم طره دوست نسیم شد معطر

که نه لطف در صبا بود و نه در شمال باشد

سخنی زلعلت آشفته چو گفت همچو طوطی

همه دختران طبعش شکرین مقال باشد

بفشاند آستین شیخ بنظم ما و غافل

که بجز مدیح حیدر نه مرا خیال باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
  2. شمارهٔ ۳۴۴گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد
  3. شمارهٔ ۳۴۵وصل می‌خواست دل و کار به هجر تو کشید
  4. شمارهٔ ۳۴۶نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد
  5. شمارهٔ ۳۴۷خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند
  6. شمارهٔ ۳۴۸مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند
  7. شمارهٔ ۳۴۹آنان که حجاب تن و جان را بدریدند
  8. شمارهٔ ۳۵۰این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.