پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود

زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود

ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند

قبول کعبه بمقدار حاجیان افزود

زداغ عشق توام دل چو لاله خود رنگست

زآب و تیغ نشاید که رنگ لاله زدود

تو را زنکهت گل جامه دوختیم بپا

بدر که پیرهن گل تو را بدن فرسود

بسنگ خاره نهان کرده ای تو آتش عشق

که از دم تو بگیرد چو شمع نفط اندود

پسند یار چو شد جان رقیب خشم گرفت

زخشم غیر چه غم دوست چون بود خوشنود

تو نیم خود زعنبر بفرق مه داری

چه حاجتست بمیدان بسر گذاری خود

اگر زصبر خورد آب باغ امیدت

زحنظلت رطب آرد زمقل شفتالود

زآه نیم شبم نرم گشت سنگ دلش

دگر مگوی بسوهان که آهنی میسود

بآتش رخ تو زلف دودی افکنده است

چنانکه عود نماید بدور مجمر دود

چه تخم در دل آشفته کشد بد دهقان

که حاصلی بجز از حب مرتضی نه درود

اگر که دست قضا ریزدم جسد از هم

در استخوان بجز از مهر او نخواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
  2. شمارهٔ ۳۴۲ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید
  3. شمارهٔ ۳۴۳گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
  4. شمارهٔ ۳۴۴گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد
  5. شمارهٔ ۳۴۵وصل می‌خواست دل و کار به هجر تو کشید
  6. شمارهٔ ۳۴۶نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد
  7. شمارهٔ ۳۴۷خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند
  8. شمارهٔ ۳۴۸مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.