پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد

زدم سردی حدیث اشتیاقت در دهان گم شد

نمی‌دانم اسیر زلف شد یا کشته غمزه

همی‌دانم که مرغ دل ز سینه پرزنان گم شد

ز اشک و آه یعقوب و زلیخا اندرین وادی

در ابر تیره و باران بشیر و کاروان گم شد

مرا شد پای فرسوده تویی ای کعبه آسوده

ترحم کن که بس ممل درین ریگ روان گم شد

هما خواندم تو را ای عشق وزان بر تو تو را منزل

که اندر جستجویت طایر وهم و گمان گم شد

بگفتم در میان آرم مگر موی میانش را

بگفتا رو که بس فکر دقیقم در میان گم شد

چه خاصیت بود در غمزه جادوی چشمانت

که تیرش تارها شد از کمان اندر نشان گم شد

تو را من ای بلابالا سراپا فتنه می‌دانم

که در دوران چشمت فتنه آخر زمان گم شد

ببر نامش تو در خیل سگان خویش ای مولا

که از گمنامی آشفته میان همرهان گم شد

تویی شاهنشه امکان به ظاهر خفته‌ای در طوس

وجودت گوهری یکتا که در این خاکدان گم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید
  2. شمارهٔ ۳۳۷به جنب قامت تو سرو را قیام نماند
  3. شمارهٔ ۳۳۸اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد
  4. شمارهٔ ۳۳۹زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
  5. شمارهٔ ۳۴۰مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
  6. شمارهٔ ۳۴۱نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد
  7. شمارهٔ ۳۴۲ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید
  8. شمارهٔ ۳۴۳گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.