پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد

گر بکف جام سفالین بودش جم باشد

آدم آنست که بر سیرت و خلق بشر است

آدمیت نه همین صورت آدم باشد

دوری از نوع بنی آدم از آن میجویم

که ندیدم یک ازین طایفه محرم باشد

دیو نفس ار بکشد آدم و شهوت بنهد

میتوان گفت کز ارواح مکرم باشد

مختلط بودن با خلق و ملوث نشدن

در جهان بر نبی و آل مسلم باشد

نبود سیرت و اخلاق سلیمان اورا

اهرمن را بکف ار چند که خاتم باشد

دمی از عشق مکن غفلت و غافل منشین

که همه عیش جهان بسته باین دم باشد

طالب لیلیم آشفته چو مجنون در دشت

وحشی آسا زبنی آدمم ازرم باشد

لیلی ما که بود شیر خدا مظهر حق

که طفیلی درش آدم و عالم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
  2. شمارهٔ ۳۲۹با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند
  3. شمارهٔ ۳۳۰دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
  4. شمارهٔ ۳۳۱یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
  5. شمارهٔ ۳۳۲کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد
  6. شمارهٔ ۳۳۳خطا بر دوست بگرفتی خطا بود
  7. شمارهٔ ۳۳۴چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد
  8. شمارهٔ ۳۳۵باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.