پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید

چرا به خاتم جم دیو کامران گردید

خریطه سگ لیلی به گردن مجنون

فتاد و فخر کنان رو به حی روان گردید

شبی ز زلف و رخت ریخت خوی به دامن باغ

که پر ز سنبل بویا و ارغوان گردید

فتاد سایه تو چون به باغ بر سر سرو

به بندگی تو آزاد از خزان گردید

سپهر بر سر کویت به سالهای دراز

هزار دوره بزد تا که آستان گردید

گدای میکده صد خم به رایگان بخشید

نصیب خسرو اگر گنج شایگان گردید

طپیده بود دل ما به خون ز تیر نظر

دوباره غمزه بر او تیر امتحان گردید

شنید بوی پسر را ز قافله یعقوب

سزد چو گرداگرد کاروان گردید

چه لذتست به طوف حریمت ای کعبه

که خار بادیه‌ات رشک پرنیان گردید

به راه قافله چندان گریست شب مجنون

که راه بادیه‌اش گم به ساربان گردید

مباد تا که به دربان تو بسازد غیر

نهفته دیده به کوی تو پاسبان گردید

گرفته با سر زلف تو الفت آشفته

قفس به مرغ گرفتار آشیان گردید

مرا ضمان چو بود صاحب الزمان در دهر

چه غم که دشمن خونخوار من زمان گردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
  2. شمارهٔ ۳۲۸عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
  3. شمارهٔ ۳۲۹با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند
  4. شمارهٔ ۳۳۰دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
  5. شمارهٔ ۳۳۱یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
  6. شمارهٔ ۳۳۲کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد
  7. شمارهٔ ۳۳۳خطا بر دوست بگرفتی خطا بود
  8. شمارهٔ ۳۳۴چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.