پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود

ز چیست هر شبم از دل به سر برآید دود

کسی که شوق طواف حرم به سر دارد

عجب مدار به سر گر که بادیه پیمود

ز عشق منت بی‌حد بود به گردن من

که کرد بندم و از بند عالمم بربود

مرا از آن چه که اندام تست نقره خام

درون سینه دلت آهنی است سیم‌اندود

مکن ملامت پرده‌دری زلیخا را

به مصر حسن چو یوسف ز پرده روی نمود

هزار جان بخرم پیش تیغت اندازم

به قتل همچو منی گر تو می‌شوی خوشنود

به شام هجر تو دل‌مرده است آشفته

چسان بگو تن بی‌روح زنده خواهد بود

شهید عشق شوم زآنکه عشق دست خداست

که هست شاهد غیبش در آینه مشهود

علی ولی خدا مظهر جلال و جمال

که هفت قلعه خیبر ز ناخنی بگشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید
  2. شمارهٔ ۳۲۶یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۷امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
  4. شمارهٔ ۳۲۸عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
  5. شمارهٔ ۳۲۹با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند
  6. شمارهٔ ۳۳۰دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
  7. شمارهٔ ۳۳۱یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
  8. شمارهٔ ۳۳۲کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.