پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود

گلی و بلبلی و حسنی و آوازی بود

گرد بی برگ و نوائی زدرون میرفتم

که بقانون بنوا مطربی و سازی بود

همگی اهل وطن انجمن آرا بچمن

در غریبی بمیان قصه شیرازی بود

تلخ بود ارچه مرا کام زصبر اندر هجر

سخن از شکری و مصری و اهوازی بود

مرغ دل بود بجان در قفس تن تنها

خرم از زمزمه مرغ هم آوازی بود

نازنین سرو من ار رفت بباغ دگران

یادگاری زقدمش سروک طنازی بود

بلبلی شکوه زگل داشت من از گلروئی

در غم عشق مرا همدم و همرازی بود

گر شد آن روح مجرد زنظر آشفته

از مسیحای بهاری دم و اعجازی بود

همت شاه غریبان کندت نیک انجام

زآنکه در بندگیت سبقت و آغازی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
  2. شمارهٔ ۳۲۲اگر بسینه دل دغدار من باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۳اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود
  4. شمارهٔ ۳۲۴گدای میکده در دست جام جم دارد
  5. شمارهٔ ۳۲۵لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید
  6. شمارهٔ ۳۲۶یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
  7. شمارهٔ ۳۲۷امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
  8. شمارهٔ ۳۲۸عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.